تحولات منطقه

ابوالفضل العباس(ع) تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ او معنای وفاداری و نماد اطمینان است. قامتی که امیرالمؤمنین(ع) از کودکی نشانه‌های مأموریت بزرگ را در آن می‌دید و پرچمی که برافراشتگی‌اش، ستون امنیت خیمه‌های حسین(ع) بود.

ستون خیمه و پرچم وفاداری؛ در سالروز ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع)
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

آن‌گاه که قامت از استخوان خوانده می‌شود، نه از سال

دهه‌ها پیش در کتابی ترجمه‌شده از یک خاورشناس آلمانی ـ که فصلی را به یاران امام حسین(ع) اختصاص داده بود ـ به نکته‌ای شگفت برخوردم: این‌که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) هنگام ولادت عباس، او را در آغوش گرفت، ساختار بدنش را لمس کرد و بر استخوان‌هایش فشرد؛ گویی چیزی را که در سرشت این کودک نوشته شده بود، می‌خواند… و از همان آغاز نشانه‌های قامتی استثنایی، شانه‌هایی پهن و هیبتی بلند و باشکوه را در او دید؛ چنان‌که انگار این جسم از همان شیرخوارگی برای مأموریتی آماده می‌شد که هر بدنی تاب آن را ندارد. پژوهشگر یادآور می‌شود که گاه می‌توان نشانه‌های رشد انسان را از ساختار استخوانی‌اش خواند و اهل تجربه می‌توانند از طریق استخوان‌ها، قد و پهنای بدن را در بزرگسالی برآورد کنند.

اما این نکته ـ هرچند از نظر علمی قابل بررسی است ـ در حقیقت تنها گوشه‌ای از واقعیت را نشان می‌دهد؛ زیرا علی(ع) کودک را نه با چشم پزشک می‌نگرد و نه با نگاه کارشناس، بلکه با چشم امام: چشمی که ورای استخوان را می‌بیند… و در استخوان، پیام می‌خواند.

پس عباس، «پروژه» بود پیش از آن‌که مرد شود؛ و مقدر شده بود شانه‌ای باشد که نشکند، و پشتی که شکست نپذیرد.

چرا او را «عباس» نامید؟

سپس به نشانه‌ای دیگر می‌رسیم: این‌که امیرالمؤمنین (ع) نام او را «عباس» نهاد؛ و عباس در لغت به شیر گفته می‌شود، و به کسی که در برابر دشمنان چهره درهم می‌کشد و نرم نمی‌شود؛ و نیز به مردی دلیر و باهیبت اطلاق می‌گردد.

اما خاورشناس به معنایی افزوده اشاره می‌کند: این‌که شاید این نام‌گذاری، اشاره‌ای باشد به شباهت میان ابوالفضل العباس(ع) و عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر خدا(ص)، که در روایات به قدی بسیار بلند، شانه‌هایی فراخ و هیئتی شاهانه مشهور بود؛ تا آن‌جا که نقل کرده‌اند همسرش را در حالی که در هودج بود می‌بوسید، در حالی که خود ایستاده بود و قدّش به او می‌رسید و هودج بر پشت شتر قرار داشت.

بر این اساس، نام «عباس» صرفاً لقبی گذرا نیست؛ بلکه «تقاطعی هاشمی» است میان هیبت کهن و هیبت نو… میان عموی پیامبر و فرزند وصی… گویی شرافت هاشمی نسل به نسل منتقل شد تا در وجود عباس (ع) به کمال نشست.

اسبی که هر سواری را برنمی‌تابد

از صحنه‌های پرمعنا، سخن از اسب عباس (ع) است. هر اسبی توان حمل این کوه را ندارد.

عباس سواری عادی نبود؛ بلکه توده‌ای از نیرو و مجموعه‌ای از صفات بود: قامتی بلند، شخصیتی باهیبت و عزمی آذرخش‌گون… از این‌رو در برخی منابع آمده که اسب او «مطهَّم» بود؛ نیرومندالبنیه، سینه‌فراخ، عضلانی و از برگزیده‌ترین اسبان. و شاید روایت‌های حماسی افزوده‌اند که این اسب از اسبان پیامبر خدا (ص) بود که به امیرالمؤمنین (ع) رسید و سپس به عباس (ع). در این صورت، صحنه ژرف‌تر از یک داستان می‌شود: گویی عباس حتی در سواری خویش، میراث نبوت را بر دوش می‌کشد... و گویی ابزار قهرمانی از صاحبش جدا نیست، بلکه امتداد پروژه اوست.

در شریعه فرات: آب تا شکم اسب می‌رسد

آنگاه به هراس‌انگیزترین تصویر می‌رسیم: شریعه فرات… جایی که در کربلا به آیینه آزمون ولایت بدل شد.

نقل شده است که وقتی عباس (ع) وارد آب شد، آب تا شکم اسب می‌رسید. این جزئیاتی کوچک نیست؛ بلکه معنایی بزرگ در خود دارد: یعنی آب کم‌عمق نبود، ورود آسان نبود، حرکت طبیعی نبود… و عباس در حالی می‌جنگید که در میانه آب بود؛ گویی خود فرات به زمینی دشمن تبدیل شده بود!

در این عمق، در این محاصره، و در این نبرد، عباس مأموریتی شخصی انجام نمی‌داد؛ بلکه مأموریت یک امت را بر دوش داشت: آوردن آب برای کودکان، حفظ خیمه‌ها، و اثبات این حقیقت که حسین هنوز دستی دارد که می‌زند… و پرچمی که فرو نمی‌افتد.

پرچمی بالاتر از نخل‌ها... و حسین آن را می‌بیند

شگفت‌ترین بخش روایت کربلا «کشته‌شدن» نیست؛ بلکه «نشانه» است.گفته‌اند پرچم عباس(ع) آن‌چنان برافراشته بود که از نخل‌ها بالاتر دیده می‌شد؛ مردم آن را از دور می‌دیدند...و حتی حسین (علیه‌السلام) آن را می‌دید.

و این‌جاست که معنا می‌شکفد:

پرچم فقط پارچه‌ای سبز یا سیاه نبود؛ تپش بود. علامت حیات بود. پیام آرامش بود. و حسین یک چیز را خوب می‌دانست: تا زمانی که پرچم عباس برافراشته است… پشت هنوز نشکسته است.از همین رو، وقتی عباس افتاد، تنها یک مرد نیفتاد؛ بلکه «اطمینان» فرو ریخت،و «امنیت» سقوط کرد، و ستونی که از دور دیده می‌شد، بر زمین افتاد.

قامتی که دیده می‌شود جسم نیست، مقام است

عباس (ع) بزرگ نیست چون قدی بلند یا شانه‌هایی فراخ داشت؛ بلکه چون در «منازل» بلندمرتبه بود. در وفا عمیق بود. و در بصیرت، گسترده.

نیروی او تنها در مشت‌هایش نبود، بلکه در دلش بود: دلی که نلرزید، تردید نکرد و معامله ننمود. و اگر بخواهیم صادقانه‌ترین عنوان را برای عباس بنویسیم، می‌گوییم: او پرچمی است که اگر برافراشته شود، یقین با آن برمی‌خیزد؛ و اگر فرو افتد، همه می‌فهمند که شکست، از درون آغاز شده است نه از بیرون.

سلام بر تو ای ابوالفضل... ای قامتی که راه شدی، و ای پرچمی که سقوطت، تاریخ شد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha